الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
289
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
منقول از مداينى و زبير بن بكّار و طبرى و ابن اثير و امثال آنهاست و اگر از ابى مخنف و هشام بن محمد بن سائب كه شيعى بودند چيزى نقل كنند باز غالبا اينها از اهل سنّت بلكه از لشكريان ابن سعد كه در كربلا بودند نقل كردهاند و اگر بايد روايات اهل سنّت را ترك كرد بايد اكثر اخبار مقاتل را ترك كرد بلكه بايد تواريخ و تفاسير و غزوات و سير را دور انداخت حتّى تفسير مجمع البيان و تبيان را كه غالبا منقول از اهل سنّت است . و اگر مىتوان آنها را نقل كرد دامادى حضرت قاسم را كه ملّا حسين كاشفى نقل كرده است نيز مىتوان نقل كرد و حق آن است كه علماى ما در غير فقه و احكام اخبار اهل سنت را نيز روايت مىكردند و بر آنها اعتماد مىنمودند بلكه در فقه نيز گاهى به قرائن روايت اهل سنت را ترجيح مىدادند . ( 1 ) ابن نما گويد كه : حكيم بن طفيل سنبسى جامه و سلاح عباس را برداشت او تير بر آن حضرت افكنده بود . در بحار است گويند كه : چون عباس كشته شد حسين عليه السّلام فرمود : « الان انكسر ظهرى و قلّت حيلتى » اكنون پشت من شكست و چارهء من كم شد . در معراج المحبّة اين ابيات در ذكر شهادت عباس نيكو گفته است : صف دشمن دريدى همچو كرباس * رسيد آنگاه بر بالين عباس بدامان برگرفت آنگه سرش را * همىبوييد خونين پيكرش را بر آورد از دل تفتيده آهى * كه سوزانيد از مه تا به ماهى بگفتش كاى سپهدار قبيله * ز مرگت مر مرا كم گشت حيله شكستى پشتم اى شمشاد قامت * نمىبايد درستى تا قيامت دريغ از بازوى زورآزمايت * دريغ از پنجهء خيبرگشايت دريغ از اهل بيت بىپناهم * دريغ از ياور و مير سپاهم مؤلف به مناسبت مواسات حضرت عباس عليه السّلام كلامى در وصف حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و مواسات او با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ابن ابى الحديد نقل كرده است . ( 2 ) جاحظ در كتاب عثمانيه گفت : ابو بكر از آنها بود كه آزار مىكشيدند و شكنجه مىديدند در مكه پيش از هجرت و على بن ابى طالب عليه السّلام آسوده بود نه كسى در طلب او بود و نه او در طلب كسى . ابو جعفر اسكافى در رد اين كلام گفت كه : ما به اخبار صحيح و حديث مسند معلوم كردهايم كه على عليه السّلام آن روز كه به پيغمبر ايمان آورد بالغ بود و كامل به دل و زبان با مشركان